سینا عزیزی/
بسم الله الرحمن الرحیم
قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالاً الذین ضل سعیهم فی الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا
آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهر بماند
جهل اگر ناشی از عدم آگاهی باشد با علم و اگاهی مرتفع می شود اما اگر از جهل عبور نکنیم و در مقام جهل توقف کنیم و جهل را با حب و بغض های شخصی مخلوط کنیم دیگر با علم آگاهی نمی توان این جهل را درمان کرد. ایه شریفه فوق زنگ خطری است برای کسانی که از جهل خویش آگاهی ندارند .
ما دانشجویان نسل سومی ، در مسائل مربوط به تاریخ انقلاب عموما دچار نوعی نا اگاهی هستیم که شاید حاصل کم کاری خودمان است و عمدتا ما با اطلاع از حقایق از این ناآگاهی عبور می کنیم و انصاف را به مسلخ اغراض نفسانی نمی بریم . اما شاید عده ای هم باشند که به هر دلیلی حقایق را بر نمی تابند که البته مخاطب این مقاله نیستند.
یکی از مسائلی که از ابهامات نسل ماست اتفاقات دهه ی اول انقلاب به خصوص اختلافات امام خمینی و ایت الله منتظری است که این ابهامات فرصتی را برای سودجویان فراهم کرده است تا از نرده بام جهل ما بالا روند. اما حقیقت ماجرا چیست و از کجا شروع شد؟
سید مهدی هاشمی فرزند سید محمد برادر سیدهادی هاشمی (داماد آیةالله منتظری ) اهل قهدریجان اصفهان بود،که در اثر کم تجربگی وشتاب زدگی در برداشت های اسلامی ،رگه هایی از التقاط و روشنفکری اسلامی در او رسوخ کرده بود. بارزترین اشتباهات وی در قبل از انقلاب دو چیز بود:1 نرمش و رابطه با ساواک; 2 کشتن عده ای از افرادی که به گمان او و پیروانش مجرم بودند. اماخطاهای بارز او دربعد از انقلاب زیادند; از جمله :الف ) خارج کردن مقادیر زیادی اسلحه , مهمات , مواد منفجره , واسناد و... سپاه ; ب ) انتقاد وافشاگری بی جا وغیر مسئولانه علیه سران نظام .
طبق نوشته آقای ری شهری در شهریور 1365دو نفر ازاتباع کره جنوبی ازشخصی به نام شنیتا رضایی در کلانتری 5تهران به عنوان سارق شکایت کردند. کلانتری برای انجام تحقیقات نامبرده را دستگیر کرد. در بازرسی بدنی و منزل ایشان یک عدد اسلحه کمری , مقادیر زیادی شناسنامه جعلی واسناد و مدارک جعلی کشف شده و ضبط گردید. فرد دستگیر شده در پاسخ این سوال که آدرس خانه ای را در خیابان یوسف آباد ارائه داد که پس از تحقیقات مشخص شد که این خانه مربوط به نهضت های آزادی بخش است که زیر نظر سید مهدی هاشمی فعالیت می کند. در آن خانه 49قلم اجناس غیر قانونی از قبیل اسلحه , مواد منفجره , پودر سرطان زا, اسناد جعلی و... وجود داشته است که بعد از کشف ,سید مهدی دستگیر و به اعدام محکوم شد.( برداشت از متن مصاحبه سیدمهدی هاشمی درکتاب خاطرات سیاسی , تألیف محمد مهدی ری شهری , ص 200- 189و همان , ص 140- 138)
پس از آشکار شدن جرائم سید مهدی هاشمی و تصمیم نظام در برخورد با ایشان، بیت آیت الله منتظری (قائم مقام رهبری) و در راس آن شخص اقای منتظری در مقابل این تصمیم نظام مقاومت می کند. امام خمینی در نامه ای به ایت الله منتظری می نویسد:
"علاقه اينجانب به جنابعالى بر خود شما روشنتر از ديگران است."،" اين خطر بسيار مهم از ناحيه انتساب آقاى سيد مهدى هاشمى است به شما. من نمىخواهم بگويم كه ايشان حقيقتاً مرتكب چيزهايى شدند؛ بلكه مىخواهم عرض كنم ايشان متهم به جنايات بسيار، از قبيل قتل، مباشرت يا تسبيباً و امثال آن مىباشند و چنين شخصى، ولو مبرا باشد، ارتباطش موجب شكستن قداست مقام جنابعالى است كه بر همه حفظش واجب مؤكد است. آنچه مسلّم است و در آن پافشارى دارم رسيدگى به وضعيت و موارد اتهام او است، رسيدگى به خانه تيمى و انباشتن اسلحه، آن هم با پول ملت، به اسم كمك به سازمانهاى به اصطلاح آزاديبخش. اصولًا يك همچو اعمالى بدون دخالت دولت جرم است و بايد ايشان، كه صلاحيت اين امر را ولو واقعاً براى اين سازمانها باشد ندارد و دخالت در حكومت است، جواب بدهد. اين امر قطعى است. و آنچه از شما مىخواهم در رتبه اول پيشنهاد مستقيم شما به دخالت وزارت اطلاعات و رسيدگى به اين امور است. اگر براى شما محذور دارد، به طورى كه تكليف شرعى از شما ساقط است، سكوت است . حتى در محافل خصوصى دفاع از يك همچو شخصى كه خطر براى حيثيت شما است و احتمال فساد و خونريزى بيگناهان است سَم قاتل است."
اما پاسخ اقای منتظری به این نصیحت محبت آمیز امام برای پاک کردن بیت خویش از لوث وجود افراد قاتل و جنایتکار چیست؟
آنطور که مهدی هاشمی در برگه بازجویی اش می نویسد ،یک روز قبل از معرفی اش به وزارت اطلاعات نزد آیت الله منتظری می رود و
ایشان می گویند :" امام با نامه خودشان، خواب را از چشم من گرفتهاند. من هم نامهاي نوشتم كه خواب را از امام بگيرد."
تلاش های امام برای بازگشت آقای منتظری به اینجا ختم نشد، ایشان پس از اعتصاب اقای منتظری از ایشان دعوت می کند تا در جلسه سران قوا حضور یایند. شرح حال این جلسه از زبان سید احمد خمینی خواندنی است: " امام با كمال بزرگواري شما را خواستند و شما در جلسهاي در منزل اينجانب كه سران قوا و نخستوزير بودند، شركت كرديد. از ابتدا معلوم بود كه به شما گفته بودند كه زير بار هيچ پيشنهادي نرويد تا آقا مهدي را آزاد كنند. چرا كه با همه با خشونت برخورد كرديد. امام در اين جلسه با تواضع بسيار از شما خواستند كه اعتصاب خود عليه نظام را بشكنيد. به شما گفتند: آيا شما، ماها را دشمن خود ميدانيد؟ يقينا اين را نميتوانيد بگوييد. بعد با حالت بسيار صميمي و گرم فرمودند: من از شما خواهش ميكنم كه اين كارها را كنار بگذاريد و مشغول كار خود شويد. قبول نكرديد! فرمودند: من به شما ارادت دارم. من مخلص شما هستم. از اين مريد و مخلص خود قبول بفرماييد و به كار خود مشغول شويد. با كمال خشونت گفتيد "لا يكلف الله نفسا الا وسعها" در اين هنگام من به دوستان نگاه كردم. ديدم همگي از شرم و حيا، سرهايشان را پايين انداختهاند و آقاي خامنهاي اشك در چشمانشان بود. آقاي رفسنجاني و من در جلو امام به شما گفتيم كه شما قائل به ولايت فقيه هستيد و به قول خودتان 700 صفحه پيرامون آن مطلب نوشتهايد چرا گوش به حرف امام نميدهيد؟ باز همان جمله «لايكلف الله نفسا» را به زبان آورديد و امام با خونسردي به شما نگاه ميكردند." (رنجنامه ص 45)
پافشاری امام بر اجرای عدالت از یکسو و عدم تمکین آقای منتظری از سوی دیگر راهی برای امام رنجدیده امت باقی نگذاشته بود جز اینکه برای حفظ اسلام و اجرای عدالت، اقای منتظری را از قائم مقامی رهبری برکنار نماید . بخش هایی از نامه تاریخی امام:
"جناب آقاى منتظرى با دلى پر خون و قلبى شكسته چند كلمهاى برايتان مىنويسم تا مردم روزى در جريان امر قرار گيرند"، " از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامى عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين مىسپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبرى آينده نظام را از دست دادهايد." ، "در مسئله مهدى هاشمىِ قاتل، شما او را از همه متدينين متدينتر مىدانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مىداديد كه او را نكشيد." ،"سخنى از سرِ درد و رنج و با دلى شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداى خود عهد كردم كه از بدى افرادى كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم پوشى نكنم. من با خداى خود پيمان بستهام كه رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمى دارم. من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مىافتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعى خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بستهام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام..."
چند روز بعد نیز امام در نامه ای به نمایندگان مجلس و وزرا می نویسد :" بدانيد كه پدر پيرتان بيش از دو سال است در اعلاميهها و پيغامها تمام تلاش خود را نموده است تا قضيه بدين جا ختم نگردد، ولى متأسفانه موفق نشد. از طرف ديگر وظيفه شرعى اقتضا مىكرد تا تصميم لازم را براى حفظ نظام و اسلام بگيرد."، "سفارش اين موضوع لازم نيست كه دفاع از اسلام و نظام شوخى بردار نيست؛ و در صورت تخطى، هر كس در هر موقعيت بلافاصله به مردم معرفى خواهد شد. والسلام."
اما ماجرای اقای منتظری به اینجا ختم نشد، ایشان در سال 76 به مناسبت 13 رجب یک سخنرانی توهین آمیز ایراد می کند که موجب خشم مردم انقلابی قم و هجوم هزاران نفر به حسینیه محل سخنرانی ایشان می شود. پس از آن با تصمیم شورای امنیت ملی وقت رفت و آمد اقای منتظری به خویشاوندان و علما محدود شد. اقای منتظری در تمام این دوران به کار علمی، دیدار عمومی،سخنرانی، مصاحبه با خبرگزاریهای داخلی و خارجی از جمله چندین بار با BBC و دویچهوله و ... پرداخت. درسهای او به طور کاملاً آزادانه با حضور شاگردانش برقرار بود و مردم از نجفآباد با اتوبوس به دیدار او میرفتند. در عیدهای اسلامی مطابق رسم علما، جلوس میکرد و سخنرانی مینمود و مراسم میگرفت. تابستانها به ویلای اختصاصی خود در روستاهای خوشآب و هوای حوالی قم میرفت و از همه آن چه که یک مرجع تقلید بهرهمند بود دسترسی داشت. دسترسیهای رسانهای او از جمله سایت اینترنتی به طور فعالانه برقرار بود. رفتن ایشان از منزل به قصد زیارت حرم حضرت معصومه(س) سفر و زیارت مشهد مقدس بلامانع بود.
اما شرح ماجرای رفع حصر ایشان به نقل از سایت آینده (سایت خبری نزدیک به آیت الله هاشمی رفسنجانی) :
ایشان در خاوه قم، منزل و باغچه ای داشتند که تابستانها می توانستد از آن استفاده کنند در ابتدای حصر، دادگاه ویژه روحانیت به ایشان گفت که در بسیاری از موراد، شما آزاد هستید ولی خود آقای منتظری گفت: یا همه حصرها برداشته شود یا اینکه کاملا برقرار باشد.
لذا درصد اعظم این حصر به خواست خود ایشان بود، زمانی پزشکان به ایشان توصیه کردند که از منزل بیرون رفته و قدم بزنند، اما ایشان در پاسخ گفته بود نمی گذارند از منزل بیرون بروم، مسئول حفاظت آنجا حضور داشته و اعلام کرده بود که بیرون رفتن ایشان هیچ مانعی ندارد و اینکه ما همواره همراه ایشان هستیم به این خاطر است که دشمنان نظام می توانند با کشتن ایشان به نظام، ضربه بزنند و چون جان ایشان در خطر است و همچنین ایشان در زمان قائم مقام بودن محافظ داشته و بدین کار عادت دارند، ما همواره در کنار ایشان خواهیم بود.پروژه حصر آقای منتظری از ابتدا کار به شورای عالی امنیت ملی محول شده بود ولی در هرمقطع که تلاش می شد حصر ایشان برداشته شود، مقام معظم رهبری روی خوش نشان می دادند، به عنوان مثال زمانی آیت الله امینی پیغام دادند که قصد داریم در جامعه مدرسین راجع به حصر آقای منتظری بحث کنیم، حال می خواهیم بدانیم آیا مقام معظم رهبری این کار را می پسندید یا خیر، اگر ایشان نمی خواهند کسی وارد این بحث شود، به ما اعلام نمایید که وارد بحثی که مورد رضایت آقا نیست، وارد نشویم، مقام معظم رهبری در پاسخ فرمودند: این کار هیچ اشکالی ندارد و من از خدا می خواهم که آقابان بتوانند طرحی برای رفع حصر ارائه دهند.
هرچند مقام معظم رهبری با جنبه عاطفی قوی خویش هیچ گاه نمی توانست بپذیرد که این پیرمرد محصور باشد اما هیچگاه به شورای امنیت ملی در این زمینه امر و نهی نکرده است؛ چرا که بحث "عواطف" و "مصالح نظام"، در این مقوله کاملا جدا از هم است؛ معظم له از اینکه شخصی با آن سوابق و در سن کهولت محصور باشد ناراحت هستند اما از نقطه نظر مصالح عالیه انقلاب اجازه نمی دهد که مسایل احساسی بر این قضیه سایه افکند.
پس از مطرح شدن قضیه حصر در جامعه مدرسین، آیت الله امینی خدمت آقا رسیدند و مقام معظم رهبری فرموند: من قصد ندارم در این قضیه امر و نهی کنم که این حصر برداشته شود یا نشود چرا که برای برداشتن حصر از جایی که ممکن است کانون فتنه، مایه انحراف جوانان و سبب امید بستن دشمن شود حجت شرعی لازم است تا بتوان در روز قیامت بدان تمسک کرد. معظم له از آیت الله امینی که با آقای منتظری سابقه رفاقت داشته اند، خواستند که بدون اعلام رسمی، مصاحبه یا ثبت و ضبط شخصا نزد آقای منتظری رفته و شفاها از ایشان قول بگیرند که پس از برداشته شدن حصر غیر از درس و بحث و کارهای خودشان به کارهای ضد نظام دست نزنند.
رهبر معظم به کمترین کار در این زمینه بسنده کردند تا صرفا حجت شرعی داشته باشند تا اگر خلاف آن صورت گرفت بتوانند قول آقای منتظری را به ایشان گوشزد نمایند. اما زمانی که آیت الله امینی برای اینکار به منزل آقای منتظری رفتند که ایشان آیت الله امینی را راه نداده و گفتند یا دستور می دهند حصر بداشته شود یا اینکه هیچکس حق ندارد وارد شود.
مورد دیگری که مقام معظم رهبری عنایت ویژه نشان داند زمانی بود که آقای زاهدی درخواست کردند در یک ملاقات خصوصی و طولانی همراه با آیت الله مومن خدمت آقا برسند و راجع به آقای منتظری صحبت کنند. ظرف دو یا سه روز جلسه ای با حضور این دو بزرگوار و مقام معظم رهبری تشکیل شد و یک ساعت و چهل و پنج دقیقه به طول انجامید. پس از جلسه، این دو بزرگوار قانع شدند و گفتند"آقا دنبال حجت شرعی می گردند".
اوضاع به همین منوال بود تا اینکه یکی از وزرا که با بیت آقای منتظری مرتبط است در هیات دولت گزارش داد که حال آقای منتظری خوب نیست و ایشان به علت محصور بودن روزی 16 تا 17 ساعت می خوابند که برای فرد در این سن علامت خوبی نیست. در آن جلسه آقای خاتمی به وزیر بهداشت دستور داد یک تیم پزشکی به قم بفرستند تا گزارشی از وضعیت جسمی ایشان تهیه کنند. معاون وزیر بهداشت که پزشک خوبی است همراه یک تیم پزشکی به قم رفته و طی گزارش اعلام می کنند حصر آقای منتظری سبب شده است که ایشان دلمردگی و افسردگی پیدا کند. زمانی که آقای خاتمی در جلسه هفتگی خود با مقام معظم رهبری این قضیه را عنوان می کنند که شورای عالی امنیت ملی این قضیه را پیگیری کنند.
لازم به ذکر است که در این قضیه نامه آقای طاهری یا نامه نمایندگان مجلس کوچکترین تاثیری بر اراده الهی آقا نداشته اند و اصولا اینها کوچکتر از آن هستند که بتوانند در برابر ایمان آقا ابراز وجود نمایند. مقام معظم رهبری همواره بر حسب تکلیف شرعی خویش عمل نموده و به قضایایی که ممکن است در نظر برخی مهم باشد اعتنایی ندارند؛ یکی از بزرگان به آقا گفته بود ممکن است دستور شما به کمسیون امنیت ملی را معلول و متاثر از نامه آقای طاهری و نمایندگان مجلس بدانند در این صورت آقای طاهری در چشم مردم بزرگ می شود؛ لذا بهتر است کمی صبر کنید تا آبها از آسیاب بیافتد. آقا در پاسخ فرمودند: من در برنامه ها و موضع گیری های خود اینگونه محاسبه نمی کنم و صرفا تابع تکلیف شرعی خویش هستم و غیر از حجت شرعی چیزی برایم مهم نیست. من تا دیروز حجت شرعی داشتم ولی امروز اینکه کار من به حساب زید و عمرو گذاشته شود برای من حجت شرعی محسوب نمی شود لذا بنده با توجه به بیماری آقای منتظری نمی توانم ایشان را به این بهانه که ممکن است آقای طاهری بزرگ شود، در حصر نگه دارم؛ چرا که در این صورت در روز قیامت نمی توانم پاسخگو باشم." (به نقل سایت اینده)
در این نوشته سعی کردیم ماجرای آقای منتظری را صادقانه بیان کنیم و قضاوت را به خوانندگان محترم واگذار نماییم.
گرچه دوست عزیزمان در مقاله اول مسائل متنوع و پراکنده ای مطرح کردند اما محدودیتی که دوستانمان برای مناظره مکتوب قرار داده اند اجازه نوشتن بیشتر از 3 صفحه را نمی دهد تا بتوان نقطه نظرات خود را در مورد موضوعات دیگر مطرح شده در مقاله اول نوشت.